تبليغاتX
.::عاشقانه های سعید به عشقش::. - تنها از تو انتظار نداشتم ف جونم
دل غمنامه ي درداست بي تو ،تمام فصل من سرد است بي تو ،نباشي رنگ سبز خاطراتم خزان آلوده وزرد است بی تو
 تنها از تو انتظار نداشتم ف جونم

از تو انتظار نداشتم منو تنها بذاری       بری و رو وعده های نقره ایت پا بذاری

توی شهری که پر از برجه و آسمونخراش      منو بین گرگا و غریبه ها جا بذاری

از تو انتظار نداشتم دستمو رها کنی      من واست بمیرم و به دیگری نگا کنی

باورم نمیشه که من از خدا تو رو بخوام        تو واسه یکی دیگه شبا خداخدا کنی

از تو انتظار نداشتم زیر حرفات بزنی         عینک نامهربونی روی چشات بزنی

تو می گفتی همه ی عشقتو زندگیت منم       حالا می خوای بری و خط روی رویات بزنی

از تو انتظار نداشتم بسپریم دست خدا       بگی راه ما دو تا از اولش بوده جدا

از تو انتظار نداشتم بشی رامه سرنوشت        منو بفرستی جهنم و خودت بری بهشت

از تو انتظار نداشتم که ازم دوری کنی         همه محبتها رو از رو مجبوری کنی

هیشکی حدسشو نمیزد که تو جای خالیتو          مهمون سکوت و تنهائی آغوشم کنی

از تو انتظار نداشتم که بشی مثل همه   

همیشه می گفتم از تو هر چی خوب بگم ، بازم کمه

همه از فرشته بودنه تو باخبر بودن       به همه گفته بودم خوبی تو زیادمه

از تو انتظار نداشتم منو ساده بشکنی       سنگ بی وفائی رو به قلب خستم بزنی

هیچکی جرات نمیکرد اسممونو جدا بگه       به گوش آسمونم رسیده بود مال منی

از تو انتظار نداشتم که منو یادت بره       اون دو ستاره های روشنو یادت بره

تو می گفتی آخرش ما دو تا قسمت همیم       باورم نمیشه عاشق بودنو یادت بره

از تو انتظار نداشتم خوشیامو خراب کنی       خونه ی طلائی آرزومو خراب کنی

دوست دارم خودت بگی ، آخه کی باورش میشه       تو به جز من عشق دیگه ای رو انتخاب کنی

هرکسی سراغتو میگیره ، میگم دیگه نیست       جای من یکی، دیگه تو قلبش نیست

دیگه انتظاری از هیچکی تو دنیا ندارم       خودمم شاید یه روز خودم رو تنها بذارم 

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385  |
 
 
بالا