عزيزم عصر تاسوعاست، خورشيد داره غروب ميكنه دلم بد جوري گرفته اومدم باهات چند خطي درددل كنم تا بهم نگي چرا چيزي نمي نويسي، وقتي تو غربت بودم وقتي دلم واست تنگ ميشد فقط تنها گريه ميكردم حالا كه اومدم بازم بايد گريه كنم تا يه كم آروم بشم ...
اگر گهگاهی چند خطی می نویسم به عشق تو است
و اگر اینک نفس می کشم و زندگی میکنم به خاطر وجود
تو هست هم نفسم ف جانم!
ف جونم تو که مرا عاشق خودت کردی ، نمی دانی که چقدر
دوستت دارم ، نمیدانی که با تو چه آرزو هایی در دل دارم ...
اگر از عشق تو می نویسم ، به عشق تو است ، و با وجود تو
عشق برای من پاک و مقدس است ......
بعد از تو دیگر طلب عشق را از خدای خویش نخواهم کرد !
تو هامن معنای واقعی یک عشق پاک هستی، تو همان
چشمه محبتی هستی که در قلب من می جوشی و به
قلبم نیروی عشق را می دهی !
با تو مجنون تر از مجنونم ! بی تو باور کن که می میرم !
اگر تو به زیبایی گل ها ، به پاکی و زلالی دریا ، به لطافت
شبنم روی گل ها دوستت دارم ...
تو هم نفس من ، طلوع زندگیم، تک ستاره آسمان
تاریک قلبم دوستت دارم...
تو که مرا اسیر قلب مهربانت کردی ، مرا در این
دنیای عاشقی دربه در کردی ، باور کن بی تو میمیرم !
مرا تنها نگذار ، تا ابد با من بمان ، نگذار که اشکهایم از این
چشمهای بی گناهم روانه شود ، نگذار دوباره این
قلبی که تو را دیوانه وار دوست دارد بشکند ، نگذار دوباره
مثل یک دیوانه تنها در این دنیای بی محبت در به در شوم
با من بمان
تو مرا در قلب مهربانت اسیر کردی ، به من
محبت و عشق برسان و بدان که من تنها به عشق تو زنده ام
آنگاه که تو پا به این فلب تنهای من گذاشتی ، زندگی ام رنگ
ديگري به خود گرفت
ف جانم عزیزم خیلی دوستت دارم ، بیشتر از آنچه که تصور می کنی
دوستت دارم و به انتظارت تا لحظه مرگم نیز خواهم نشست
تا بیایی و مرا با خود به جایی ببری که با هم و در کنار هم
زیبا ترین و عاشقانه ترین زندگی را داشته باشیم...
دلم خيلي گرفته خيلي ...