تبليغاتX
.::عاشقانه های سعید به عشقش::.
دل غمنامه ي درداست بي تو ،تمام فصل من سرد است بي تو ،نباشي رنگ سبز خاطراتم خزان آلوده وزرد است بی تو
 عشق آتشینم را هیچ انگاشتی

تو دنياي دلم بودي
تو هم آخر توانستي به قلبم داغ بگذاري
و عشق آتشينم را، ز سردي هيچ انگاري
تظاهر بود مي گفتي تو را من دوست مي دارم
ندانستم به غير از من کسي را زير سر داري
همواره ياد تو همزاد چشمان تر من بود
چه هنگامي که مي خوابم چه در اوقات بيداري
تو دنياي دلم بودي چرا ترک وفا کردي
که خون لاله از چشمم به يادت مي شود جاري
به ديده، ياد سبزت را هميشه آب خواهم داد
اگر چه جاي دل، سنگي درون سينه ات داري
به پايت زندگاني را فنا کردم، نمي داني
ندارم دل که بينم از دو چشمت اشک غم باري
شکايت هاي قلبم را دوباره سرخ مي گريم
که زردي نگاهم را به روي خود نمي آري

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه نهم آبان 1386  |
 
 
بالا