تبليغاتX
.::عاشقانه های سعید به عشقش::.
دل غمنامه ي درداست بي تو ،تمام فصل من سرد است بي تو ،نباشي رنگ سبز خاطراتم خزان آلوده وزرد است بی تو
 بمناسبت قبولس عشقم در دانشگاه

I LOVE YOU

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدd
قلبدیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمd
قلبخونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونd
قلببه پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودd
قلببد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلببرای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلبحالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمd
قلبغــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلببازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباز تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلباز
دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلبچــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمd
قلبچــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیمd
قلبدوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنd
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهd
قلبچه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهd
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهd
قلببزن تیر خـــــــــــــــــلاص روd
قلبازاون كه عاشقـــت بودd
قلببشنواین التماسروd
قلب...............d
قلب.........d

قلب....d
قلب.d
|+| نوشته شده توسط سعید در جمعه پانزدهم شهریور 1387  |
 وصیت نامه کوروش

منم کوروش شاه جهان شاه بزرگ شاه دادگر شاه
بابل شاه سومر و اکد شاه چهار گوشه جهان
پسر کمبوجيه شاه بزرگ شاه انشان نوه کوروش
شاه بزرگ  نبيره چيش پيش شاه بزرگ  شاه
انشان  از دودماني که هميشه شاه بوده اند و
بل و  نبو  گرامي مي دارند و ِ‌فراماروائي اش را 
از طيب خاطر وبا دل خوش پادشاهي او را
خواهانند
آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم همه مردم
مقدم مرا با شادماني پذيرفتند در بارگاه پادشاهان
بابل بر تخت شهرياري نشستم  مردوک خداي بزرگ
دل هاي مردم بابل را به سوي من گردانيد  زيرا
من او را ارجمند و گرامي داشتم  او بر من  کوروش
که ستايشگر او هستم و بر کمبوجيه پسرم  و
همچنين بر کس و کار و  ايل و تبار و همه
سپاهيان من  برکت و مهرباني ارزاني داشت 
ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را
ستوديم  به فرمان  مردوک   همه شاهان بر
اورنگ پادشاهي نشسته اند  همه پادشاهان از
درياي بالا تا درياي پائين مديترانه تا خليج فارس ؟ 
همه مردم سرزمين هاي دوردست  از چهارگوشه
جهان  همه پادشاهان  آموري  و همه
چادرنشينان مرا خراج گذاردند و در بابل روي پاهايم
افتادند  پا هايم را بوسيدند  از  تا آشور و شوش
من شهرهاي  آگاده   اشنونا  زمبان  متورنو 
دير  سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آنسوي
دجله که ويران شده بود ــ از نو ساختم  فرمان دادم
تمام نيايشگاه هايي را که بسته شده بود بگشايند
همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود
بازگرداندم  همه مردماني را که پراکنده و آواره
شده بودند به جايگاههاي خود برگرداندم و خانه هاي
ويران آنان را آباد کردم  همچنين پيکره خدايان سومر
و اکد را که  نبونيد   بدون هراس از خداي بزرگ
به بابل آورده بود به خشنودي مردوک خداي بزرگ
و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان
بازگرداندم باشد که دل ها شاد گردد
بشود که خداياني که آنان را به جايگاههاي نخستين
شان بازگرداندم  قبل از  بل  و  نبو  هر روز
در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگي بلند
باشند  چه بسا سخنان پربرکت و نيکخواهانه برايم
بيابند  و به خداي من  مردوک  بگويند کوروش
شاه پادشاهي است که تو را گرامي مي دارد و
پسرش کمبوجيه نيز
اينک که به ياري مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و
کشورهاي چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام
اعلام مي کنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا
توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم
ملت هائي را که من پادشاه آنها هستم محترم
خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير
دستان من دين و آئين و رسوم ملت هائي که من
پادشاه آنها هستم يا ملت هاي ديگر را مورد تحقير
قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزي
که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي
دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل
نخواهم کرد و هر ملتي آزاد است که مرا به سلطنت
خود قبول کند يا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود
بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ
نخواهم کرد من تا روزي که پادشاه ايران هستم
نخواهم گذاشت کسي به ديگري ظلم کند و اگر
شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم
خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات
خواهم کرد
من تا روزي که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال
غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به طريق ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال 
تصرف نمايد و من تا روزي که زنده هستم نخواهم
گذاشت که شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون
پرداخت مزد وي را به کار وا دارد
من امروز اعلام مي کنم که هر کسي آزاد است که
هر ديني را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که
ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق
کسي را غصب ننمايد و هر شغلي را که ميل دارد
پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به
مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق
ديگران نزند هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيري
که يکي از خويشاوندانش کرده مجازات کرد
من برده داري را برانداختم به بدبختي هاي آنان پايان
بخشيدم
من تا روزي که به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت
مي کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان
غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف
هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از
فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد
داتي کهّاز مزدا خواهانم که مرا در راه اجراي تعه
نسبت به ملت هاي ايران و بابل و ملل چهار جانب
جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند

 

|+| نوشته شده توسط سعید در شنبه هفتم اردیبهشت 1387  |
 تسلیت

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه دوم بهمن 1386  |
 باور كن بي تو ميميرم ف جانم
 

عزيزم عصر تاسوعاست، خورشيد داره غروب ميكنه دلم بد جوري گرفته اومدم باهات چند خطي درددل كنم تا بهم نگي چرا چيزي نمي نويسي، وقتي تو غربت بودم وقتي دلم واست تنگ ميشد فقط تنها گريه ميكردم حالا كه اومدم بازم بايد گريه كنم تا يه كم آروم بشم ...

اگر گهگاهی چند خطی می نویسم به عشق تو است

و اگر اینک نفس می کشم و زندگی میکنم به خاطر وجود

تو هست هم نفسم ف جانم!

ف جونم تو که مرا عاشق خودت کردی ، نمی دانی که چقدر

دوستت دارم ، نمیدانی که با تو چه آرزو هایی در دل دارم ...

اگر از عشق تو می نویسم ، به عشق تو است ، و با وجود تو

عشق برای من پاک و مقدس است ......

بعد از تو دیگر طلب عشق را از خدای خویش نخواهم کرد !

تو هامن معنای واقعی یک عشق پاک هستی، تو همان

چشمه محبتی هستی که در قلب من می جوشی و به

قلبم نیروی عشق را می دهی !

با تو مجنون تر از مجنونم ! بی تو باور کن که می میرم !

اگر تو به زیبایی گل ها ، به پاکی و زلالی دریا ، به لطافت

شبنم روی گل ها دوستت دارم ...

 تو هم نفس من ، طلوع زندگیم، تک ستاره آسمان

تاریک قلبم دوستت دارم...

 تو که مرا اسیر قلب مهربانت کردی ، مرا در این

دنیای عاشقی دربه در کردی ، باور کن بی تو میمیرم !

مرا تنها نگذار ، تا ابد با من بمان ، نگذار که اشکهایم از این

چشمهای بی گناهم روانه شود ، نگذار دوباره این

قلبی که تو را دیوانه وار دوست دارد بشکند ، نگذار دوباره

مثل یک دیوانه تنها در این دنیای بی محبت در به در شوم

با من بمان

 تو مرا در قلب مهربانت اسیر کردی ، به من

محبت و عشق برسان و بدان که من تنها به عشق تو زنده ام

آنگاه که تو پا به این فلب تنهای من گذاشتی  ، زندگی ام رنگ

ديگري به خود گرفت

ف جانم عزیزم خیلی دوستت دارم ، بیشتر از آنچه که تصور می کنی

دوستت دارم و به انتظارت تا لحظه مرگم نیز خواهم نشست

تا بیایی و مرا با خود به جایی ببری که با هم و در کنار هم

زیبا ترین و عاشقانه ترین زندگی را داشته باشیم...

دلم خيلي گرفته خيلي ...

|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386  |
 کاش هرگز نمیدیدمت

 

ف جان : گاهی آرزو می کنم کاش هرگز نمی دیدمت تا که امروز غم ندیدنت را

بخورم، کاش لبخندهایت اینقدر زیبا نبود که امروز آرزوی دیدن یک لحظه از

لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم، کاش چشمان معصومت به

چشمانم خیره نمی شد تا که امروز چشمان من به یاد آن لحظه ها بهانه

بگیرند و اشک بریزند، کاش دوست داشتنم را آنقدر باور میکردی که نمیگفتی بودنم برات هزار مصیبته کاش حرف دلم را بهت نگفته بودم تا که امروز با خودم

نگم: آخه اون که می دونست چقدر دوسش دارم پس چرا در این شب یلدا دل منو اینجوری کرد اون که می دونست چقدر دوسش دارم پس چرا ...........؟؟

 

|+| نوشته شده توسط سعید در جمعه سی ام آذر 1386  |
 عشق آتشینم را هیچ انگاشتی

تو دنياي دلم بودي
تو هم آخر توانستي به قلبم داغ بگذاري
و عشق آتشينم را، ز سردي هيچ انگاري
تظاهر بود مي گفتي تو را من دوست مي دارم
ندانستم به غير از من کسي را زير سر داري
همواره ياد تو همزاد چشمان تر من بود
چه هنگامي که مي خوابم چه در اوقات بيداري
تو دنياي دلم بودي چرا ترک وفا کردي
که خون لاله از چشمم به يادت مي شود جاري
به ديده، ياد سبزت را هميشه آب خواهم داد
اگر چه جاي دل، سنگي درون سينه ات داري
به پايت زندگاني را فنا کردم، نمي داني
ندارم دل که بينم از دو چشمت اشک غم باري
شکايت هاي قلبم را دوباره سرخ مي گريم
که زردي نگاهم را به روي خود نمي آري

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه نهم آبان 1386  |
 دعای شب احیا

امشب اولین شب احیاست خیلی دلم پره  فقط میخوام گریه کنم و از خدا همون عشق پاکمو بخوام ف جانم منو خیلی شکوندی با این تصمیمت ، آخه چرا باید آخر اون عشق پاک اینجوری بشه ؟ خدایا تو را قسم به فرق شکسته علی (ع) تموم عشقای پاک رو بهم برسون منو هم به عشقم ف ... برسان

|+| نوشته شده توسط سعید در دوشنبه نهم مهر 1386  |
 خداحافظی از ف جانم ...

سلام ف جانم ... نمی دانم که این مطلبو کی میخونی اصلا شاید هم نخونی خیلی دلم برات تنگ شده حتی نمی تونم احساساتمو بنویسم فقط این میتونم بگم که خیلی نامردی کردی تو که نمیدونی من بی تو چی میکشم

چشم من بيا منو ياري بكن
 گونه هام خشكيده شد ، كاري بكن
 غير گريه مگه كاري مي شه كرد
 كاري از ما نمي آد ، زاري بكن
اون كه رفته ،
ديگه هيچ وقت نمي آد
 تا قيامت دل من گريه مي خواد
هر چي دريا و زمين داره خدا
با تموم ابراي آسمونا
 كاشكي مي داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گريه كنن
اون كه رفته ، ديگه هيچ وقت نمي آد
تا قيامت ،‌ دل من گريه مي خواد
قصه ي گذشته هاي خوب من
خيلي
زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تا قيامت اشك حسرت ببارم
دل هيچ كي مثل من غم نداره
 مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گريه دواي دردمه
چرا چشمم اشكشو كم مي آره
خورشيد روشن ما رو دزديدن
زير اون ابراي سنگين كشيدن
همه جا رنگ سياه
ماتمه
فرصت موندنمون خيلي كمه
اون كه رفته ،‌ ديگه هيچ وقت نمي آد
تا قيامت دل من گريه مي خواد
سرنوشت چشاش كوره نمي بينه
زخم خنجرش مي مونه تو سينه
لب بسته سينه ي غرق به خون
قصه ي موندن آدم ها اينه
اون كه رفته ديگه هيچ وقت نمي آد
تا قيامت ، دل من گريه
مي خواد

ف جونم خیلی خیلی مواظب خودت باش دوسدارت سعید

|+| نوشته شده توسط سعید در یکشنبه هشتم مهر 1386  |
 تولدت مبارک ف جانم...
سلام عشقم ف جان امروز درست ۴ روزه که با هم حرف نزدیم و الان که این مطلبو مینویسم ساعت   ۲۵/۲۳ شب هست و حدود ۳۵ دقیقه دیگه تولدت هست نمی دونم چه طوری تحمل میکنی ؟

این روزا که نیستی بیشتر جای خالیتو احساس میکنم تا حالا اینجوری بیخیال ندیده بودمت آخه با مرام آخه بی انصاف تو که اینجوری نبودی ، شاید یه اتفاقی بهم افتاده نمیگی چرا نیست ؟ ...

شاید الان خودت ازم خیلی گله میکنی که من چرا زنگ نمیزنم و سراغتو نمیگیرم ...

     وقتی که تو بد میشی       باز میبینم دنیا رو سرم خرابه   

میبینم که باز دارم دق میکنم     همه چی نقشه بر آبه

باز میگم عزیز من پا رو قلبم نمی زاره      مهربونه با منو اشکمو در نمی یاره

دل غمگین منو باز تو آروم میکنی        میشکنه طلسم غم آخه جادوم میکنی

       آره تو هم حق داری نمیدونم که چرا عشقمون اینطوری شد ! یادته ۱۳ روز پیش بهم گفتی یا علی بگو و بیا عشقمونو درست کنیم ؟ میدونی چقدر خوشحال شدم ؟ میدونی چقدر تلاش کردم ؟ ولی تو با یه حرف همشو از بین بردی و گفتی که همینه که هست و ...

        عزیزم نمیخوام تو روز تولدت ناراحتت کنم ف جانم من میخواستم که عشقمون متفاوت از عشقای دیگه باشه . اصلاْ همه چیمون متفاوت باشه . بخدا خسته شدم از اینهمه یکنواختی زندگی ! من همیشه سعی کردم که واست همیشه بهترین باشم ، از تو هم میخوام که تو هم برام همیشه بهترین باشی که هستی. میدونی چه کیفی داره ؟

     ولی مثل اینکه ما نمیتونیم با زمانه بجنگیم و باید هر جور که زمانست پیش بریم ! ولی بخدا من دوس ندارم اینجوری باشم دوس دارم همیشه برا عشقم تازگی داشته باشم و اونم واسه من همین طور ولی مثل اینکه زیاده از حد جاه طلبی میکنم و نمیتونم به اینائی که گفتم برسم . ف جانم خودت میدونی که خیلی تلاش کردیم که اونجوری باشیم خیلی تلاش کردیم که عشقمونو پاک نگه داریم خیلی تلاش کردیم که متفاوت از زمونه باشیم ولی حالا چی ؟ اینهمه تلاش رو بیخودی داریم از بین میبریم!

      من یه بار دیگه میخوام شروع کنم همون عشقی رو که میخوام با همه زیاده خواهیهام . میخوام تو روز تولدت عشقمون هم تولدی دوباره داشته باشه . خدا خودش این فرصت رو دوباره به ماداده.        خوبه، نه ؟ دو بار من بهت یا علی گفتم ازت انتظار دارم یه بار هم تو از ته دل یا علی بگی بیا و نذار که این عشق پاکمون بی ثمر بمونه . خودت میدونی که من چقدر دوست دارم آنقدر دوست دارم که تا به این سنم تو اولین و آخرین عشق من بودی و خواهی بود .

     ف جانم خودت میدونی که چقدر تو کارام شکست خوردم، می دونی که چقدر نامردی دیدم ولی به هیشکی نامردی نکردم . دوس ندارم تو هم فکر کنی که نامردی کردم بهت ، بخدا من اهل این حرفا نیستم من به غریبه نمی تونم نامردی کنم چه برسه به تو که یکی یدونه منی . انتظار دارم اینو با تمام وجود ازم قبول کنی.

شانه هایت را برای گریه کردن دوس دارم    بی تو بودن را برای با تو بودن دوس دارم

        بذار یه خاطره بهت بگم : یکشنبه بود بهم اس م اس زدی که خیلی دلتنگمی میدونی ! تو اون لحظه دلم خیلی گرفته بود بغض کردم حتی نتونستم جواب اس م اس تو رو بدم داشتم به اون روزائی فک میکردم که مغازه داشتم ، هر روز ساعت ۳۰/۱۱ که میشد یه جوری مییومدم جلوی مدرستون تا تو رو ببینم تو هم سوار اتوبوس میشدی و میرفتی و من میموندم و یک نگاه تو . یادته که اون روزا درآمد چندانی نداشتم ! هر روز کل سودی که میکردم ۱۵۰۰ یا ۲۰۰۰ تومن بود ولی یادته چه صفایی داشتیم؟ بیاد همه اون روزا بغض کرده بودم کاش اون روزا هیچ وقت تموم نمیشد ولی حیف که زمونه هیچ وقت ثابت نمیمونه . ف جانم من تو خیلی کارام جاه طلبم واسه همین تو همشون شکست خوردم ولی تو رو خدا اجازه نده تو این عشقم شکست بخورم ، من شکست خوردن تو کارامو جبران میکنم ولی اگه تو این عشقم شکست بخورم بخدا تا آخر عمر نمیتونم جبرانش کنم چون من غیر از تو کسی رو نمیتونم دوس داشته باشم ، غیر از تو نمیتونم به کس دیگه ای دل ببندم

       غیر از تو از یه نفر دیگه هم انتظار کمک دارم : از اون خدائی که این عشق رو در دل ما گذاشت، از اون خدایی که به ما نیرو داد تا عشقون رو پاک نگه داریم ، از اون خدایی که هروقت ازش با دل پاک چیزی خواستم بهم داده حالا هم تو دنیا فقط و فقط تو رو میخوام. از اون خدا میخوام که لیاقت داشتن تو رو بهم بده ! آخه میدونی ، وقتی تو رو اذیت میکنم خودم چقدر ناراحت میشم ، نمیتونم خودمو ببخشم

       ف جانم من دل پاک تو رو دوس دارم واسه خاطر این هم همیشه خواستم دلمو پاک نگه دارم ، تو رو جون هر کی که دوس داری این دل منو نشکن . من و تو واسه این عشقمون خیلی زحمت کشیدیم ، یه یا علی از ته دلت بگو و همیشه با من باش که منم همیشه باهاتم. همیشه ازت خواستم و بازم میخوام که ساده باشیم و ساده همدیگرو دوس داشته باشیم که همه چی تو سادگی زیباست .

        منم به سادگی هر چه تمامتر و از ته دلم بهت میگم عزیزم تولدت مبارک ان شالله صد سال به این سالها داشته باشی و این سال رو که (۱۳۸۶) به عشقمون یا علی گفتی هرگز از یاد نبری همیشه روز تولد تو یادآور این روز دوس داشتنی خواهد بود و تا آخر عمرمون روز تولد تو بهترین روز زندگیمون خواهد بود.

دوسدار و عاشت : سعید

 

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه سی ام مرداد 1386  |
 هیچوقت فراموشت نمی کنم ف جانم

صمیمی نگاه نشکن                    فاصله سزای ما نیست

تو برو واسه همیشه                   این جدایی حق ما نیست

بودن تو آرزومه                           حتی واسه ی یه لحظه

میمیرم بی تو

نوشتن من یه بهونست                     یه بهونه ی عاشقونست 

من برات ترانه میگم                  تا بدونی که باهات

تو خودت دلیل بودنی                        بی تو شب سحر نمیشه

        میمیرم بی تو

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم           حتی یادت روبه کوه ودریا نمیدم

با تو میمونم واسه همیشه

اگه دنیا بخوان منو تو تنها بمونیم      واست میمیرم جواب دنیارو میدم

با تو میمونم واسه همیشه

خاطرات و تورا چه خوب چه بد                      هک میکنم

توی تنهاییام فقط                     به تو فکر میکنم

    با تو میمونم واسه همیشه

حتی اگه خودت نخوای،حتی اگه ازت دور باشم ولی هیچ وقت فراموشت نمی کنم و با یادت میمونم واسه همیشه ف جونم

|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386  |
 به خیالم

 ف جونم : به خيالم كه تو دنيا واسه تو عزيزترينم

آسمون ها زير پام اگه با تو رو زمينم

به خيالم كه تو با من يه هميشه آشنايي

به خيالم كه تو با من ديگه ازهمه جدايي

من هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندوني

      اين ديگه يه التماسه من ميخوام بياي بموني   

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386  |
 من هر شب غرق گناهم

چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره...

تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه...

تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده...

تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد...

و تا وقتی نمیری کسی تو رو نمی بخشه...

|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه چهارم مرداد 1386  |
 آرزوهایم در لیله الرغایب

خدایا ، پروردگارم، در این شب مقدس که به من اجازه دادی آرزوهایم را تک تک برایت بگویم و امیدوارم کردی که مستجابشان می کنی از تو سپاسگزارم ، اما به راستی نمی دانم از کدامین آرزویم ، برایت بگویم . آنقدر در قلب کوچکم آرزوهای پنهان و آشکار است که برایم شرم آور خواهد بود با تمام گناهان و غفلتهایم از تو آنها را طلب کنم . به راستی که خود فرمودی از رگ گردنم بر من نزدیکتری پس معبودم ، یگانه آرامش دهنده قلبها صدایت می زنم ، که ببخشایی بر من تمام آنچه باید میکردم و نکردم و تمام آنچه نباید انجام می دادم و انجام دادم...

خدایا، محبوبم ، به راستی چه چیزی زیباتر از این می توانم از تو درخواست کنم که آرامشی در قلبم قرار دهی که در برابر مشکلات و سختی های این دنیای زود گذر خود را نبازم و همیشه حضورت را در قلبم احساس کنم.

خدایا، مهربانم، چه چیزی آرامش دهنده تر از این می توانم از تو در خواست کنم که پدر و مادر مهربانم همواره سالم وشادمان تر از همیشه گرمابخش لحظات زندگیم باشند.

خدایا ، تمام هستی ام، از تو عاجزانه می خواهم در این شب مقدس کوتاهی ها و غفلت هایی که در فرمانبرداری از دستورات تو کردم بر من ببخشایی و بر وجود ضعیف و حقیرم سخت نگیری.

خدایا ، حکمت و مصلحتت بر هیچ کس پوشیده نیست ، از تو در خواست می کنم در دوران زندگیم بر من بفهمانی حکمت کارهایی که نمی دانم و شاید از این بابت گله و شکایتی بر زبانم جاری شود.

خدایا ، آرامش دهنده قلبهای انسانها، از تو در خواست می کنم بر قلب تک تک ما نور حق را بتابانی تا بتوانیم در سخت ترین لحظات زندگییمان حق را از باطل تشخیص دهیم و نه در زمره ظالمان و نه مظلومان قرار گیریم.

.خدایا ،بهترین یاری دهنده انسانها ، آرزو می کنم دیگردر کوچه و خیابانهای شهرم هیچ کودکی را نبینم که مجبور باشد در سن کم کار کند و هیچ زن فقیری را نبینم که با تمام ارزشی که تو برایش قائلی  به گدایی مشغول باشدتا شاید شب بچه هایش گرسنه نخوابند.

خدایا، آرزوهایم بسیار است و زبانم قاصر که همه آنها را بیان کنم ، اما میدانم هر آنچه از سوی توست جز لطف نخواهد بود حتی اگر به چشم من  حقیر غیر لطف آید و می دانم هر آنچه دارم و هستم به خاطر سخاوت و مهربانی وجود توست که بر من و همه بندگانت ارزانی داشته ای ، پس شکرت می گویم به خاطر تمام نعمتهای مادی و معنوی که بر من ارزانی داشته ای . شکرت میگویم اگر چه می دانم قادر نخواهم بود شکر نعمت هایت را به جا آورم.

|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386  |
 تقدیم به ف جونم
دل من میل تو دارد
چه ب جوئی چه نجوئی


دیده ام جای تو باشد
, چه بمانی چه نمانی

من که بیمار تو هستم,
چه بپرسی ,چه نپرسی


جان به راه تو سپارم ,
چه ندانی چه بدانی

, می توانی به همه عمر دلم را بفریبی

ور بکوشی ز دل من بگریزی , نتوانی

دل من سوی تو آید
, بزنی یا بپذیری

بوسه ات جان بفزاید ,
بدهی یا بستانی

جانی از بهر تو دارم ,
چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تو دارد چه بخوانی چه نخوانی

خیلی دوستت دارم ف جانم 

|+| نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386  |
 ف جانم سعی کن عمل کنی

آسان و سخت


به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد

ولی به سختی میشه در قلب او جایی پیدا کرد.


به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد

ولی به سختی میشه اشتباهات خود را پیدا کرد.


به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد

ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد.


به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم

ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کنیم.


به راحتی میشه کسی را بخشید

ولی به سختی میشه از کسی تقاضای بخشش کرد.


به راحتی میشه قانون را تصویب کرد

ولی به سختی میشه به آنها عمل کرد.

به راحتی میشه به رویاها فکر کرد

ولی به سختی میشه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.


به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد

ولی به سختی میشه به زندگی ارزش واقعی داد.


به راحتی میشه به کسی قول داد

ولی به سختی میشه به آن قول عمل کرد.


به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد

ولی به سختی میشه آنرا نشان داد


به راحتی میشه اشتباه کرد

ولی به سختی میشه از آن اشتباه درس گرفت.


به راحتی میشه گرفت

وی به سختی میشه بخشش کرد.


به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد

ولی به سختی میشه به آن معنا بخشید.


و در آخر:

به راحتی میشه این متن را خوند

ولی به سختی میشه به آن عمل کرد

16مهر
|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه نوزدهم تیر 1386  |
 

ف جونم : چشمانت را براي زندگي

                 اسمت را براي دل خوشي

                                 دلت را براي عاشقي

                                      صدايت را براي شادابي

                          دستت را براي نوازش

              پايت را براي همراهي

عطرت را براي مستي

              خيالت را براي پرواز

                         و خودت را براي خودم ميخواهم ف جونم     

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 

گفتم شايد نديدنت از خاطره ات دورم كنه

ديدم نديدنت فقط ميتونه كه كورم كنه

گفتم صداتو نشنوم شايد كه از يادم بري

ديدم تو گوش هام جز صدات نيستش صداي ديگه اي

نديدن و نشنيدنت عشقتو از دلم نبرد

فقط دونستم بي تو دل پرپرشدوگم شدومرد

بعد از تو باغ لحظه هام حتي يه غنچه گل نداد

همش ميگفتم با خودم نكنه بميرم ونياد

امروز محتاج توام من نميگم دلم ميگه

فردا اگه مردم نيا چه فايده نوش دارو ديگه

|+| نوشته شده توسط سعید در دوشنبه بیستم فروردین 1386  |
 
تقديم به ف جونم که خيلی دلم واسش تنگ شده...

 یا حضرت عشق

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه باشی و منم گدای سر راهت نباشم؟

مگه می شه بری و توی سکوت بدرقه، دوباره مرثیه خون خاطراتت نباشم؟

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه دوباره آتیش به جونم بزنی، ولی من بازم غلامت نباشم؟

مگه میشه با چشات قلبمو دیوونه کنی، ولی من توی نگات پر نکشم؟

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه واسه دوست داشتن تو، همه داغ حسرتو به روی شونم نکشم؟

مگه میشه بگی دوستم نداری، ولی من عاشق این زخم زبون ظالمانت نباشم؟

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه بری تنهام بذاری، ولی من حتی واسه یه لحظه رفتن تو نگات ، دیگه منت نکشم؟

مگه میشه بگی یاد من نباش ، ولی من روی سیاه لحظه ها عکس اون سجده زدن به خاک پاک زیر پاتو نکشم؟

       میخوام اینجا، توی این شهر غریب آدما، تورو اون ذات خدا، قسمت بدم به یاد این روزای بی وفا

                 واسه حفظ آبروی عاشقا  می خوام این نیازمو، پیش چشمای تو زاری بکنم

           می خوام این عشقمو باز واست تداعی بکنم، ف جونم: میخوام این محبتو ازت گدایی بکنم.

|+| نوشته شده توسط سعید در شنبه یازدهم آذر 1385  |
 

یک دنیا دلگیرم

به اندازه ی هفت آسمان اشک در چشمانم جمع شده است

ولی نمی توانم بگریم

چون که میگن گریه واسه ی مرد معنی نداره

اونی که از همه بیشتر دوستش دارم نمی خواهد که گل خنده بر روی لبانم شکوفا شود

تصور می کردم که با عشق پاکم دیگر غمی در این دنیا ندارم

ولی آن عشق پاکم هم به من نه گفت

کاش می دانستم دلیل ان کیست و چیست!

ولی چه سود

این زندگی را اگر دوست داشتم در هنگام تولد غریبانه نمی گریستم

زندگی بدون عشقم برایم زجرآور است

پس از خدا می خواهم که مرا آسوده سازد

خدایا از تو دیگر هیچ نمی خواهم

فقط می خواهم دیگر در این دنیای بیرحم نباشم

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه هشتم آذر 1385  |
 اما قلبم ...
تو میتونی دوستی مرا نپذیری. میتوانی مرا از خود برانی.میتوانی رو از من برگردانی و مرا برای همیشه از دیدار خودت محروم سازی.

من هم میتوانم تو را نبینم .میتوانم چشمانم را از سر راهت بر گردانم و به سوی تو خیره نشوم.میتوانم زبانم را وادارم که نام تو را بر زبان جاری نسازد.میتوانم گوشم را از شنیدن آهنگ صدایت بی نصیب کنم

 اما قلبم....او دیگر در اختیار من نیست او به خواسته ی خود خو گرفته.او تا زنده هست به یادت خواهد تپید...باور کن...

  • ف جان۰۰۰ عشقم باور کن
|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه دهم آبان 1385  |
 
نمیبینی چشامو وقتی لرزید از عشق تو

 

 نمیبینی اشکامو وقتی غلتید از عشق تو

 

 پا نزار رو قلبم پلکامو نیازار ..

 

  میمیرم برای تو.......

 

 اره دوست دارم سادست ولی چرا.... چشاتو دیدمو شکستم بی صدا

 

 تو که منو نمی خواستی چرا پا توی قلبم گذاشتی ظالم...........

 

 تو که دوسم نداشتی پس چرا پا توی قلبم گذاشتی ظالم............

 

  ظالم تو بی وفا با اون نازو ریا چه حقی داشتی که یکی یکدونم بشی

 

  ظالم ای هم صدا با اون نازو ریا چه حقی داشتی که بشکنی دل منو

 

 

 ندیدی تو قلبمو وقتی تپید به عشق تو ندیدی نگامو نشنیدی دوست دارم هامو

 

 روحمو نیازا......  دستامو نگهدار.... وقتی می یام به سوی تو

 

 اره دوست دارم سادست ولی چر....ا چشاتو دیدمو شکستم بی صدا

 

 تو که منو نمی خواستی چرا پا توی قلبم گذاشتی ظالم............

 

  تو که دوسم نداشتی پس چرا پا توی قلبم گذاشتی ظالم.............

 

 

  ظالم تو بی وفا با اون نازو ریا چه حقی داشتی که یکی یکدونم بشی

 

  ظالم ای هم صدا با اون نازو ریا چه حقی داشتی که بشکنی دل منو

  

 چه حقی داشتی که بشکنی........... دل منو

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 تنها از تو انتظار نداشتم ف جونم

از تو انتظار نداشتم منو تنها بذاری       بری و رو وعده های نقره ایت پا بذاری

توی شهری که پر از برجه و آسمونخراش      منو بین گرگا و غریبه ها جا بذاری

از تو انتظار نداشتم دستمو رها کنی      من واست بمیرم و به دیگری نگا کنی

باورم نمیشه که من از خدا تو رو بخوام        تو واسه یکی دیگه شبا خداخدا کنی

از تو انتظار نداشتم زیر حرفات بزنی         عینک نامهربونی روی چشات بزنی

تو می گفتی همه ی عشقتو زندگیت منم       حالا می خوای بری و خط روی رویات بزنی

از تو انتظار نداشتم بسپریم دست خدا       بگی راه ما دو تا از اولش بوده جدا

از تو انتظار نداشتم بشی رامه سرنوشت        منو بفرستی جهنم و خودت بری بهشت

از تو انتظار نداشتم که ازم دوری کنی         همه محبتها رو از رو مجبوری کنی

هیشکی حدسشو نمیزد که تو جای خالیتو          مهمون سکوت و تنهائی آغوشم کنی

از تو انتظار نداشتم که بشی مثل همه   

همیشه می گفتم از تو هر چی خوب بگم ، بازم کمه

همه از فرشته بودنه تو باخبر بودن       به همه گفته بودم خوبی تو زیادمه

از تو انتظار نداشتم منو ساده بشکنی       سنگ بی وفائی رو به قلب خستم بزنی

هیچکی جرات نمیکرد اسممونو جدا بگه       به گوش آسمونم رسیده بود مال منی

از تو انتظار نداشتم که منو یادت بره       اون دو ستاره های روشنو یادت بره

تو می گفتی آخرش ما دو تا قسمت همیم       باورم نمیشه عاشق بودنو یادت بره

از تو انتظار نداشتم خوشیامو خراب کنی       خونه ی طلائی آرزومو خراب کنی

دوست دارم خودت بگی ، آخه کی باورش میشه       تو به جز من عشق دیگه ای رو انتخاب کنی

هرکسی سراغتو میگیره ، میگم دیگه نیست       جای من یکی، دیگه تو قلبش نیست

دیگه انتظاری از هیچکی تو دنیا ندارم       خودمم شاید یه روز خودم رو تنها بذارم 

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385  |
 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385  |
 

 

چگونه التماست کنم که بمانی و حجم انبوه تنهایی ام را سیراب کنی ؟

|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385  |
 ف جونم دلم برات تنگ شده ...
 

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385  |
 خداحافظ عشقم

خدا حافظ همين حالا همين حالا که من تنهام
خدا حافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خدا حافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو مي ديد
اگه گفتم خدا حافظ نه اين که رفتنت ساده ست
نه اين که ميشه باورکرد دوباره آخر جاده ست
خدا حافظ واسه اين که نبندي دل به روياها
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
خدا حافظ خدا حافظ همين حالا

|+| نوشته شده توسط سعید در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385  |
 خیلی دوستت دارم

تو ميروي و من فقط نگاهت مي كنم تعجب نكن كه چرا گريه نمي كنم بي تويك عمر براي گريستن فرصت دارم اما براي تماشاي توهمين يك لحظه باقيست و شايد همين يك لحظه اجازه ي زيستن در چشمان تو را داشته باشم

خیلی دوستت دارم عزیزم ، مرا تنها مگذار

|+| نوشته شده توسط سعید در یکشنبه پنجم شهریور 1385  |
 تنهائی را دوست دارم
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

|+| نوشته شده توسط سعید در سه شنبه سیزدهم تیر 1385  |
 نمیدانم بمانم یا نمانم ؟

تا گرم آغوشت شدم

چه زود فراموشت شدم

تقصیر تو نبود خودم

باری روی دوشت شدم

کاشکی دلت بهم میگفت

نقشه ی قلبمو داره

هر کی زد و رفت و شکست


یه روز یه جا کم میاره


موندن و سوختن و ساختن همه یادگار عشقه

انتقام از تو گرفتن کار من نیست ، کار عشقه

خیلی شکستی دلمو

|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385  |
 باور نمی کنم ف جونم

باور نمی کنم که چشمانم دیگر چشمانت را نمی بیند ...

باور نمی کنم که آن عشق همیشه گرم ٬ زیر خروارها بی اهمیتی سرد و نمور مانده باشد

ف جونم : چطور باور کنم نبودنت را ٬ ندیدنت را و نداشتن عشقی پاک را ...

همه اشک و التماسم دوباره دیدن روی توست ف جانم

مثل گذشته ها نشستن با تو ٬ و گفتگو کردن با توست

ولی حیف که ...

 

|+| نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385  |
 
 
بالا